otaghebazaryabibanner

گفتگو با پدر و پسری که پزشک سرشناس تهرانی را ربودند

اشک می ریزد و ابراز پشیمانی می کند. او این گروگان گیری را خشن و وحشتناک می داند. همراه پدرش که جراح سرشناس و سرشناس بود را هم ربودند و سه روز در دستشویی نگه داشتند تا حساب و خانه اش را خالی کنند.

شهروند؛ پدر لباس راحتی به تن داشت و افسر اقدام به سرقت از او کرد. پس از دستگیری آنها مشخص شد که آنها دو سال پیش نیز چنین آدم ربایی داشتند و خودروی راننده را ربوده بودند.

حال پدر و پسر انگیزه خود از این آدم ربایی را روایت کردند. یک پسر 29 ساله اغلب اشک می ریزد. با هر سوالی گریه اش بیشتر می شود. او از عشقش به همسرش می گوید.

فقط برای اینکه او را از دست ندهد، مجبور شد پول قرض کند و خانه بخرد تا بتواند زندگی مشترک خود را آغاز کند. اما کاهش پول زندگی او را تباه کرد و در نهایت زندگی مشترک او با همسرش بیش از پنج ماه طول نکشید:

شما در حال خواندن گفتگوی زیر هستید:

آیا تحصیلات داری

من مدرک فوق لیسانس دارم.

شغل چیست؟

من یک راننده تاکسی آنلاین هستم.

چرا تصمیم گرفتی گروگان بگیری؟

مدتی همه درها به رویم بسته بود. هر کاری می کردم مشکلات مالی ام حل نمی شد. پدرم به من گفت خانه بخر. ಕಾನ್ ಕ್ಲ್ಟಿಕ್ಟ್ ಕಾರಿಕ್ತಿಕ್ ಕಾರಿಕ್ಟ್ ಕಾರಿಕ್ತಿಕ್ ಕಾರಿಕ್ಟ. من هم پول نداشتم. نمی دانستم چه کار کنم، تصمیم گرفتم یک گروگان بگیرم.

آیا قبلاً گروگانگیری کرده اید؟

اواخر سال 99 بود که در سعادت آباد از راننده خودروی ولوو سرقت کردم. من آن موقع تنها بودم. راننده را گرفتم و یک روز دستگیرش کردم. اما گفت که فقط راننده است و پول ندارد. درست گفت از یک کافه بیرون آمد. ساوار ماشینش شد. من هم سوار ماشینش شدم و او را ربودم. اما وقتی دیدم پولی ندارد، او را رها کردم. به خدا گفتم من راننده هستم. گفتم باشه برو

کجا بردیش؟

آن زمان با همسرم نامزد بودیم. او را برای مسافرت به خانه پدرم بردم. او را در آنجا زندانی کردم، اما پولی نداشت که به من بدهد.

اسلحه داشتی؟

نه من هیچ سلاحی نداشتم او بسیار لاغر بود. سوار ماشینش شدم دستانش را بستم و او را تهدید به مرگ کردم.

آن زمان هم به خاطر تشکیل زندگی مشترک، چنین کاری انجام دادید؟

آره پدرم اغلب به من فشار می آورد. من هم می خواستم هر طور شده با نامزدم به خانه و زندگی ام بروم، برای همین این کار را کردم. اما وقتی راننده پول نداشت، هیچ کس دیگری را پیدا نکردم.

چگونه با همسرتان آشنا شدید؟

همسر همسرش دوست من بود. همسرم در صرافی کار می کرد. البته او دیگر کار نمی کند و خانه دار است. من هم اکانت درستی نداشتم.

چه اتفاقی برای این دکتر افتاد؟

از پدرم کمک خواستم. نشستم فکر کردم و گفتم این تنها راه است. گفتم مقداری پول می گیرم و آزاد می کنم. ما یک ماه دنبال سوژه بودیم. اما ما تولید نکردیم. پدرم گفت: یک ماه است که کسی را پیدا نکردیم، نگران نباشیم. ما از دیدن این دکتر نگران بودیم.

چطور اینو پیدا کردی؟

داشتیم توی سعادت آباد می چرخیدیم تا یکی پیدا کنیم، این دکتر را دیدیم. یک ماشین مدل ارتقا یافته داشت. با موتور رسیدیم. پدرم سوار ماشین شد و او را همراهی کرد. پدرم دیوانه لباس بود. از یک ساندویچ بیرون آمد. پدرم ماشینش را می‌راند. رفتم سمت صندلی و نشستم. خود دکتر پشت فرمان نشست. گفتم مدارک را به من بدهید. کارت شناسایی را داد و فهمیدیم دکتر است. با گوفتیم با گوفتیم استین است کوب هوب مایلی‌اش. به او گفتم برو بنشین. پشت فرمان نشستم.

کجا بردیش؟

خودمان خانه مان را گرفتیم.

فکر کردی ممکن است راه را یاد بگیرد و تو را به او بدهد؟

در آن لحظه هیچ چیز دیگری برایم مهم نبود. 300 میلیون تومان نیاز داشتم. باید کرتور شده بود میکردم.

че шед вхати رفتید هانا؟

حدود 200 تومان از او گرفتیم. خودش با کمال میل کارت را داد، یعنی ما او را شکنجه نکردیم. 3 روز بعد ظهر او را ترک کردیم. من خودم او را به خانه بردم. چشمانم را بستم. گفت من خوب نیستم پروستات دارم. من هم او را به خانه اش بردم.

از خانه او هم دزدی کردی؟

آره وقتی به او رسیدم، به طبقه بالا رفتم و دو تا از کارت های اعتباری او را دزدیدم. گفت که تنهاست. برای همین می دانستم که کسی آنجا نیست.

آیا همسرتان از این کارت مطلع شده است؟

روز دوم به خانه آمد و آنچه را که ما دیدیم دید. به او گفتم برای تسویه بدهی هایم کاری انجام می دهم. وقتی به خانه آمد و آن مرد را دید، گفتم: او مواد فروش است و کف را یک نفر بالا می کشد. گفتم پول می گیرم و بدهی هایم تسویه می شود. وقتی فهمیدم با پدرم هستم، خیالم راحت شد. گفتم پول را بگیرم و دستمزد خوبی بگیرم. گفتم همه بدهی هایم را می دهم. گفت: اگر پدرم بفهمد تو فقیر می شوی.

چقدر بدهی داشتی؟

سیصد میلیون بدهی داشتم. پول را پایین آورده بودم. ماهی 17 میلیون پرداخت کردم. 200 میلیون گرفته بودم. لعنت خدا بر دوست من این پیشنهاد او برای گرفتن پول از مستضعفین بود. رابت داده روی داهیهایم میامدی. هشت قلم از وسایل خانه هم روی گردنم بود. پدرم گفت: اگر نمی خواهی برو دخترم را بگذار. من او را خیلی دوست داشتم. من عاشقش بودم

ایده گروگان گیری چگونه به ذهن شما رسید؟

دو و سه ماه پیش پدر و پسری را در اینستاگرام دیدم که همین کار را می کردند. من هم یاد گرفتم. افغان ها را گروگان گرفتند. این ایده از اینجا به ذهنم رسید.

سیستم لباس پوشیدن را چگونه آماده کردید؟

فکر کنم حدود 500،600 هزار تومان خریدیم. لباس بهم ریخته بود می خواستم پدرم را بخورم. پدرم وقتی دید وضع مالی من خیلی بد است، حاضر شد به من کمک کند.

3 روز حبس در حمام

این در حالی است که شاکی این پرونده نیز سنت سه روز اسارت در خانه پدر و پسرش را دارد. و می گوید: «اواسط اسفند بود. در سعادت آباد این دو نفر با لباس شخصی به من نزدیک شدند. آنها دستگاه را می خواستند. بعد گفتند برای تحقیقات مقدماتی به کلانتری هفتم برویم. پدر متهم پشت صندلی کنار من نشست.

خودش نشست. در راح بودیم ک ناگهان پدر متهم سرم را خم کرد و اسلحه را روی سرم گذاشت و دست و پا و چشمانم را بست. به سمت جنوب تهران حرکت کردند. حدود ساعت 11 بود که مرا بیهوش کردند. من غش نکردم، بلکه خودم هم بیهوش شدم. अन्हा अग्श्माल अग्ष्टे बे है।

من غش نکردم چون دکترم را می شناختم. مرا به داخل خانه ای بردند که رمپ پارکینگ داشت. به انباری رفتیم که خیس و کثیف بود. اوضاع خیلی بد بود آنجا مرا تهدید کردند و گوشی و کارت های بانکی ام را گرفتند. بعد از دو سه ساعت مرا به آپارتمان بردند. ابتدا او را به اتاق زیر شیروانی انداختند و سپس به حمام بردند. سه روز مرا آنجا نگه داشتند. من تمام مدت چشم بسته بودم.

آنها من را تصادفی پیدا نکردند

وی ادامه می دهد: تمام اطلاعات زندگی، خانه و کارت های بانکی من را گرفتند. سه روز بعد یک سرگرد با من تماس گرفت. با او تماس گرفتند. برای همین مرا با ماشینم در سعادت آباد گذاشتند. سپس به سمت ماشین من رفتند و آن را دزدیدند. خانه ام را هم سرقت کردند. لپ تاپ، موبایل و کارت های بانکی ام را گرفتند. بعد از آن شکایت کردم. پلیس خیلی با من همکاری کرد. سرانجام متهم واقعی را در خراسان رضوی دستگیر کردند.

این پدر و پسر نزدیک به 300 میلیون تومان از من گرفتند. لباس پدر تنش بود. ابتدا از آنها مدارک خواستم اما آنقدر با فشار و تهدید وارد عمل شدند که مخالفت نکردم. من را سوار ماشینم کردند و بردند. ظاهراً همه موارد را پذیرفتند، اما نگفتند چگونه به من دسترسی پیدا کردند. می گویند من را تصادفی پیدا کردند. اما من یک پزشک و جراح معروف هستم. به همین دلیل فکر نمی‌کنم این یک اتفاق باشد.»

Damion Young

تحلیلگر. متخصص تلویزیون به طرز خشمگینی فروتن. علاقه مندان به فرهنگ پاپ طرفدار معمولی توییتر

Unleash Your Inner Strength with Emperor’s Vigor Tonic
انتخاب بهترین ساندویچ پانل سقفی برای خرید
سایت شرط بندی بدون فیلتر: بهترین گزینه برای علاقه‌مندان به شرط بندی آنلاین
بهترین سایت شرط بندی آنلاین: تجربه هیجان انگیزی از پیش بینی آنلاین
معرفی سایت پوکر و شرط بندی آنلاین
سایت شرط بندی آنلاین: جهان هیجان انگیز شرط بندی اینترنتی
تماس با ما