نظر | راهی برای خروج از رکود قانون اساسی ما وجود دارد

با اشاره به رای دیوان عالی در پرونده Reynolds v. سیمز، که از ایالت‌ها می‌خواست «تلاش صادقانه و با حسن نیت برای ساختن مناطق، در هر دو مجلس مقننه، با جمعیتی تقریباً مساوی تا حد امکان، انجام دهند»، نماینده کنوانسیون قانون اساسی ایلینوی در سال‌های 1969 و 1970 اظهار داشت: «با یک -مرد-یک رأی مطلقاً هیچ دلیلی برای داشتن دو مجلس قانونگذاری وجود ندارد. صرفا تکراری است. صرفاً در یک مسیر دو بار با گروه‌های مختلف مردم اجرا می‌شود.»

یکی از جالب‌ترین جنبه‌های سنت قانون اساسی ایالت، میزانی است که آمریکایی‌ها سعی کرده‌اند حقوق اجتماعی و اقتصادی را مستقیماً در ساختار ترتیبات سیاسی خود قرار دهند. دینان می نویسد: «یک نوع از مقررات حقوق مثبت که به طور گسترده، به ویژه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم پذیرفته شد، مربوط به حق افراد برای برخورداری از ساعات کاری معقول، حداقل دستمزد، شرایط کار ایمن، و غرامت است. صدمات محل کار.»

کنوانسیون های دوران بازسازی در آلاباما، کارولینای شمالی و کارولینای جنوبی – که بردگان سابق در میان شرکت کنندگان بودند – مقرراتی را نوشتند که “دولت های ایالتی یا محلی را متعهد می کند تا به نیازهای فقرا، معلولان یا سالمندان رسیدگی کند.” اخیراً، چندین نماینده کنوانسیون مریلند در سال‌های 1967 و 1968، بدون موفقیت، برای گنجاندن حقوق اقتصادی در قانون اساسی ایالت استدلال کردند. یکی از طرفداران می گوید: «آزادی بدون آزادی اقتصادی وجود ندارد. “آزادی بدون آزادی اقتصادی وجود ندارد، و زندگی واقعی، بدون امنیت اقتصادی وجود ندارد.”

بخشی از اهمیت همه اینها – بازنگری، آزمایش و بحثی که در سنت قانون اساسی ایالت آمریکا یافت می شود – این است که منبع قدرتمندی برای تفکر در مورد قانون اساسی ملی ما و راه هایی است که ممکن است بخواهیم آن را تغییر دهیم. همانطور که محقق حقوقی سانفورد لوینسون در “فرمد: 51 قانون اساسی آمریکا و بحران حاکمیت” مشاهده کرد، “اگر کسی در تلاش برای درک واقعیت های “مشروطیت آمریکایی” است، ضروری است که فراتر از قانون اساسی ایالات متحده به بسیاری از قوانین اساسی دیگر نگاه کند. که بخشی از سیستم سیاسی آمریکا هستند.”

او ادامه می دهد: «حتی اگر کسی این گزاره را بپذیرد که فدرالیسم قانون اساسی – یعنی خودمختاری ایالتی عاری از کنترل دولت ملی – فقط به طور ضعیفی توسط قانون اساسی ملی محافظت می شود. در داخل ایالت‌ها تصمیم گرفت – یا به اندازه کافی با آنها مقابله نکرد. به عبارت دیگر، قوانین اساسی دولت می تواند دریچه ای دیگر به چگونگی شکل دهی ساختار دولت به توانایی ها و افق های آن ارائه دهد.

من چند بار در مورد مشکل رکود قانون اساسی در ایالات متحده نوشته ام. سیستم ما گیر کرده است و تغییر در افق نزدیک نیست. و با این حال، هنوز حیاتی است که ما درباره تغییر فکر کنیم: در مورد آن طوفان فکری کنیم، درباره آن نظریه پردازی کنیم و مهارت هایی را که در نهایت برای تحقق آن نیاز داریم، تمرین کنیم. از جمله این مهارت ها، توانایی مشورت با دیگران، اغلب با دیگران بسیار متفاوت، به عنوان همتایان سیاسی است.

به دلیل انعطاف پذیری، به دلیل فراوانی و سهولت نسبی تغییر، قوانین اساسی ایالتی و قانون اساسی ایالتی تریبون های ارزشمندی برای اعمال دموکراسی هستند. حتی فقط خواندن و بازخوانی بحث‌های قانون اساسی سال‌های گذشته – همانطور که برای این ستون انجام داده‌ام – به من بینشی در مورد اینکه بحث کردن با دیگران در مورد مسائل اساسی جامعه سیاسی چگونه به نظر می‌رسد به من داده است.

این کشور نیاز به تغییر جدی دارد. و تمرین، همانطور که می گویند، کامل می شود.


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم